تبليغاتX
مرد کاغذی

دو کلام حرف خودمونی در روز شهادت بی بی فاطمه زهرا(س)

امروز شهادت بانوی نمونه دوعالم خانوم حضرت زهرا(س) است. راستش نمی دونم چرا قبر آن بانو از نظرها پنهونه و چه حکمتی در اونه ولی من خودم خدا را شاکرم که اینطوری شده می دونین چرا؟ آخه ما آدما عادت داریم اونی رو که داریمش قدر نشناسیم و فقط برا اونی که نداریم یا از دسش دادیم زاری کنیم و غصه بخوریم. میگین نه؟ یه نگاه به جشنامون کنیم نیمه شعبان چطور شور و شوق داریم واسه چیه؟ والله اگه آقامون بیاد هیچکدوم از ما باهاش نمی ریم و همون حرفایی می زنیم که کوفیا برا مولامون می زدن. خوب تاریخ بهمون نشون داده پیغمبر و چطور تحویل گرفتن بعدش علی رو شبونه کشتن و گفتن مگه نماز می خونده! امروزه هم اماممون که رفت همه گفتن آقا خامنه ایی دیگه امام نمی شه و می بینیم که امروز چطور خون به دلش می کنیم. تو رو خدا دیگه بسه. بیاین باور کنیم که سیدعلی همون روح الله است. هممون میگیم کاش قبرت آشکار بود یا فاطمه؛ خوب مگه نمیگن ثواب زیارت فاطمه معصومه برابر با فاطمه زهراست. خوب من و تو چندبار تو شهادت بی بی فاطمه مخصوصاً رفتیم حرم بی بی معصومه، مگه اینکه بخوایم بریم مشهد برا دیدن هم که شده یه سری به حرمش می زنیم.


ادامه مطلب
!! نوشته شده توسط ابراهیم جاگرانی | 20:33 | دوشنبه 30 اردیبهشت1387 •

مطالب و برنامه های نشست دانشجویان تربیت معلم بوشهر

 اما برنامه و مطالبی که تو نشست استفاده کردم:

یا رب زشراب عشق سرمستم کن          یکباره به بند عشق پابستم کن

از هرچه زعشق خود تهی دستم کن        در عشق خود نیستم کن هستم کن

به نام حضرت دوست که هر چه داریم از اوست

با نام بلند عشق آغاز کنیم                 این دفتر عاشقانه را باز کنیم

بر هر ورقش نماز جان بگذاریم          پا در ره سبز سرخ پرواز کنیم

سلام، ای مهربانان سلام، ای دبیران سلام، ای دانشجویان امروز سلام

سلامم به گرمی دست تو دوست       دلم لحظه ای با دلت روبروست

بگو عاشقی تا سلامت کنم               تمام دلم را یکجا به نامت کنم

گفتم: زندگی چیست؟ گفت: زندگی جاده رهگذر است. گفتم: رهگذر کیست؟ گفت: من و تو؛ ما همه رهگذریم که در این ره می گذریم. گفتم: با غم دنیا چه باید کرد؟ گفت: به غم دنیا باید بخندیم و بخندیم و بخندیم ...

 

1- پخش کلیپ قرائت صوت قرآن مجید... 


ادامه مطلب
!! نوشته شده توسط ابراهیم جاگرانی | 7:0 | سه شنبه 24 اردیبهشت1387 •

خاطره ای از اجرای برنامه توی بوشهر

دیروز بوشهر برنامه داشتم، راستش و بخواین دوستام تو تربیت معلم علامه طباطبایی بوشهر ازم خواسته بودن توی نشست علمی تخصصی دانشجویان آموزش ابتدایی با اساتید و دبیران مجرب مجری برنامشون باشم. پریروز یعنی یکشنبه ساعت ۳ بعدازظهر رو جاده وایستادم منتظر ماشین، بازم خوب بود میرزا کنارم بود و حوصلم سر نرفت هول و حوش ساعت ۶ بالاخره یه سمندی ترمز زد و خدا رو شکر تا خود بوشهر می رفت. تو این سه ساعتی که رو جاده بودیم دو شیشه آبمعدنی تمویم کردیم یعنی ۳ لیتر او (آب) و خبرهای خوشی از بازی های لیگ بهم می رسید (پرسپولیس و صباباتری و پاس) یک گل از حریفاشون جلو افتاده بودن. اما همین که سوار ماشین شدیم خبرهای بد اومد هر سه تیم مساوی کردن و بازیشون تموم شد. دلم برا پرسپولیس سوخت آخه فرصت خوبی برای جلو رفتن از سپاهان بود. بهر حال نیم ساعت مونده به اذان مغرب رسیدم بوشهر. برج پیاده شدم و ۴۵۰۰ تومن کرایه دادم نمی دونم زیادی دادم یا کم. از برج تا سینما بهمن هم ۳۰۰ تومن دادم و خودم رو به مرکز تربیت معلم رسوندم.


ادامه مطلب
!! نوشته شده توسط ابراهیم جاگرانی | 6:58 | سه شنبه 24 اردیبهشت1387 •

منصوری عزیز مرا ببخش جانا . . .

  آوای خوش هزار تقدیم تو باد                  سرسبزترین بهار تقدیم تو باد

  گویند لحظه ای است روئیدن عشق        آن لحظه هزار نه صدهزار بار تقدیم تو باد

منصوری خوبم، دبیر، استاد، دوست، همراه، عزیز، همشهریم:

خدا گواه است که اول تا آخر نوشته هایم تو با من بودی!

و مگر می شود فراموش کرد دبیری  که دستت را می گیرد و تو را به بلندای شوراهای دانش آموزی کشور می رساند؟

مگر می شود فراموش کرد دوستی که چهار شبانه روز در اردوگاه الغدیر کازرون با تو تفریح می کند، بستنی می خورد، دست می زند و به زیارت می رود؟

مگر می شود فراموش کرد همراهی را که در تمام جلسات و سفرهای دانش آموزی همراه تو بوده است؟

مگر می شود...

نه نمی شود، استاد عزیزم تو ادبیات چگونه زیستن را یادم دادی و خدا خواسته تا لحظه ای از ذهن کندم خارج شوی تا اینسان برایت بسرایم قصه عشقم به تو را. آری یقین می دانم که عزیزترین معلمم و صمیمی ترین دبیرم از بقیه جاگذاشتم تا مثل همیشه تنها با هم باشیم همانطور که سال ها با هم بودیم. پس خدا را سپاس می گویم که چنین کرد.

با پوزش از درگاه لطف بیکرانه استاد مهربان و همیشه خندانم و افتخار دیار و شهرم: حیدر منصوری

!! نوشته شده توسط ابراهیم جاگرانی | 23:0 | شنبه 21 اردیبهشت1387 •

یادش بخیر مدرسه و معلمای خوبم

دستانم در دستان پدر راهی مدرسه می شوم، روز اول تا می توانم گریه می کنم و هرچه مدیر مدرسه تلاش می کند تا من آرام شوم فایده ندارد. انگاری چشمان من از پشت به چاه آب وصل شده باشند یه ریز اشک می ریختم. تا اواسط سال همیشه زودتر از اینکه مدرسه تعطیل شود درمی رفتم بسوی خونه و دوباره پدرم مجبور بود با اون  سنش من و برگردونه مدرسه. یادمه اولین روزی که با بقیه بچه ها رفتم خونه هرچی اصرار کردم که مدرسه تموم شده پدرم قبول نکرد و من و مثل همیشه با زور به مدرسه برد. وقتی مدیر نازمون آقا زهیر حاجیان من و دید حسابی خوشحال شد و کلی پیش پدرم از من تعریف کرد و بعد یه شکلات به من داد و منم خوشحال تر از همیشه برگشتم خونه. بعد از این ماجرا دیگه مرتب می رفتم مدرسه آقا مدیر و خیلی دوست داشتم و تا هنوزم دوستش دارم. یادمه تا اواخر سال اول ابتدایی که برمی گرده به سال تحصیلی 73   72  تو مدرسه قدیم شهید مطهری بودیم همونی که الان مدرسه راهنمایی خدیجه است. احمد عظیمی نیا معلم مون بود و وقتی رفتیم بالا یعنی مدرسه ای که الان به جاش یه نوساز زدن محمد صالحی اومد شد معلم ما 


ادامه مطلب
!! نوشته شده توسط ابراهیم جاگرانی | 10:34 | چهارشنبه 11 اردیبهشت1387 •

به نام حضرت دوست که هر چه داریم از اوست

دیروز تو مرکز پیش دانشگاهی علامه جعفری یا همون دبیرستان علامه شهرمون جشن فارغ التحصیلی دانش آموزان هنرستان ابوریحان بیرونی و علامه جعفری برگزار شد. راستش دوستان شورای دانش آموزی از ماهم دعوت گرفته بودن تا مجری مراسم باشیم ما هم از خداخواسته رفتیم و کلی هم خوش گذشت. تو برنامه شون آقا ابراهیم درویشی مدیرشون صحبت کرد و حیدر منصوری هم شعری خوند و بعدشم مسلم دارستانی یکی از دانش آموزا شروه خونی کرد که حسابی باحال بود. در پایان هم کیک بریدن و پذیرایی کردن و بعدشم اهدا جوایز خلاصه جاتون خالی همه اساتید بودن از عبدالله درویشی و مختار چترسنجی گرفته تا حیدر منصوری که روزی شاگرد اونا بوده. منم خیلی خوشحال بودم که در مقابل دبیرانم به اجرای برنامه می پرداختم البته خودم خیلی از اجرام راضی نبودم هرچند زیاد بدم نبودم.

 

و اما اون مطالبی که تو مراسم استفاده کردم

دیروز برای اینکه اجرای جالبی داشته باشم از مطالب زیر استفاده کردم بدنیست شما هم بخونید:


ادامه مطلب
!! نوشته شده توسط ابراهیم جاگرانی | 8:1 | چهارشنبه 11 اردیبهشت1387 •

RSS