تبليغاتX
مرد کاغذی - امیدوارم سالی پر از خیر و برکت داشته باشید.

امیدوارم سالی پر از خیر و برکت داشته باشید.

به نام خالق بهار

           نوبهار است، در آن کوش که خوشدل باشی

                               معجزه بهار همه جایی است

دل به رنگ شادی؛ غنچه را زناک به باغچه متبسم؛ شبنم در آغوش گلبرگ؛ شکوفه نوازشگر نسیم بنفشه هماوای نرگس؛ دوستی زبان باغ؛ و اینک ذکر و دعای اهل حال به هنگام تحویل سال و در همه حال

         یا مقلب القلوب و الابصار

                      یا مدبر الیل و النهار

                             یا محول الحول و الاحوال

                                            حول حالنا الی احسن الحال

تقدیر بهار زبان تازه تقویم هاست، وقتی که دل هست، وقتی که خدا هست

دیگر چه بهانه ای برای ندیدن

          دیدگانتان روشن

                      اهل بی ریای دل

                                هر روزتان نوروز

                                        نوروزتان پیروز

                                              سبز باشید مثل بهار

 ****************************************

مرد کاغذی: سفره هفت سین سال 87 را بدلیل مسافرت دوستان مهربانم با دو روز تأخیر پهن نمودم و جشن آغاز سال نو را برپا داشتم؛ انگار همین دیروز بود چه زود گذشت! سال 87 خاطرات شیرین و تلخ زندگی ام را دوچندان نمود؛ ورود به دنیای مجازی با راه اندازی وبلاگ مرد کاغذی و آشنایی با انسان هایی که هر کدام دنیایی از کمالات بودند برایم بسی شیرین و دلربا بود؛ آغاز بکار اولین وبلاگ خبری مخصوص شهر آبدان با همکاری دیگر دوستانم سرآغازی بود برای آشنایی بیشترم با دنیای خبرنگاری و حاشیه سازی های جذاب و در عین حال پر دردسر. قبولی در دانشگاه در رشته مهندسی نفت نیز تحولی دیگر بود که مسیر زندگی ام را کاملاً تغییر داد و درون دانشگاه بود که به واقع دانستم که هیچ نمی دانم! برپایی بزرگترین مراسم مذهبی شهر آبدان با برنامه هایی شاد بمدت یک هفته که تجربه ای گرانمایه در مدیریت را به من آموخت از خاطراتی است که هیچگاه فراموشم نمی شود؛ جشن بزرگ میلاد آقا امام زمان(عج) در مدت یک هفته با عنوان هفته مهدویت، اجرای برنامه های متنوع از شاد گرفته تا غمگین در این سال نیز تداوم داشت که بهترین آنها اجرا در همایش آموزش ابتدایی در مرکز تربیت معلم علامه طباطبایی استان بوشهر بود، انتخابم بعنوان نماینده ی جوانان شهر آبدان در ستاد سیمرغ از طرف شهرداری دیگر افتخاری بود که نصیبم گشت. عروسی ها و مراسمات فاتحه متعدد در این سال نیز با من همراه بود؛ از دست دادن دوست عزیزم حسین آقای شاهدی آزاد در ایام ماه رمضان از بدترین اتفاقات این سال بود؛ ازدواج خواهرم و دخترخاله هام نیز از اتفاقات خوشایند این سال برای من بود. عشق من به مهتاب در این سال وارد چهارمین سال خود شد و کماکان گرفتار نذر و نیاز برای رسیدن به مهربانم هستم هر چند بارها جواب رد شنیده ام، برادرزاده ام پس از ازدواج راهی تهران شد تا زندگی مشترک خود را آغاز نماید، دوستم حسن به آرزوی دیرینه خود رسید و شد آقای محدث زاده؛ یعنی معلم یا همان آموزگار خودمان! همه ی این اتفاقات و چندین و چند اتفاق دیگری که شاید بخاطر عدم ضرورت و یا فراموشی ننگاشته ام 366 روز از زندگی مرا از من گرفت و من یک سال کوچکتر شدم! آری کوچکتر چراکه هر سال که می گذرد عمر ما کوچکتر می شود تا زمانی که به انتهای خود برسد. سال 1388 سرآغاز تحولاتی بزرگ برای من خواهد بود دعا کنید بتوانم با اراده قوی پای همه مشکلات بایستم. بهامید اینکه امسال آخرین سال ظهور باشد و یا اینکه سال شهادت حقیر. سال خوبی داشته باشید./م

!! نوشته شده توسط ابراهیم جاگرانی | 8:20 | جمعه 30 اسفند1387 •

RSS